اسكندر بيگ تركمان

8

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

پسرش الياس نمايان شد . الياس موحد و دين پرور پرهيزگار بود و در كبر سن پدرش كه از تولد فرزند يأس حاصل كرده بود متولد شد . لا جرم بالياس موسوم گرديد و او بزرگ قوم و عشاير و اشرف اولاد خليل و سرور اخلاف اسمعيل بود . نقل است كه هر گاه الياس طوف خانهء كعبه نمودى آواز تلبيه از صلب خود شنيدى و از ظهور اين حال استعجاب نمودى و پرتو آن نور در آينهء جمال مدركهء پسرش تافت كه موسوم بعامر بود . و بعد از او از جبههء پسرش خزيمه لايح گرديده عالم آرا گشت و از خزيمه آن نور خورشيد نشان از عارض كنانه جهان افروز گرديد و او مكنى با بو نصر بود . نصر پسر او بقريش اشتهار داشت . تمامت قبايل قريش از نسل اويند و پسر او مالك حامل آن انوار گشت و بعد از او فهر بدين سعادت امتياز يافت . از او بپسرش غالب رسيد و از او بلوى انتقال يافت و ازو بكعب و از پسران متعدده كعب مره بدين شرف از اخوان معزز بود و از او بپسرش كلاب كه بزرگ و مطاع بنى قريش بود و ازو بصلب قصى انتقال نمود و از اولاد او عبد مناف بدين شرف بين الاخوان سعادت امتياز داشت ، و خلف صدق او هاشم است كه عمر و العلى نام داشت و بهاشم ملقب گشت و او سرور قريش بود و انوار سعادت از جبين مبينش رخشان و آثار جلالت و بزرگى از سيماى خورشيد مثالش نمايان بنى هاشم را در ميانه قريش شرف و منزلتى عظيم است و از پسران او عبد المطلب حامل نور مظاهر موعود بود كه بعظم شأن و رفعت مكان از قبايل قريش ممتاز و سروران قبيله رياست و بزرگى او را پذيرفته قدم در دايرهء متابعتش نهاده بودند و او شيبه نام داشت و بسببى كه در تواريخ مبسوطه مسطور است بعبد المطلب اشتهار يافت . وفاء عبد المطلب به نذر و عزم قربانى كردن عبد اللّه را كليد خانهء كعبه بدست او در آمده منصب حجابت به روى قرار گرفت حفر چاه زمزم در زمان او وقوع يافت و از ميمنت نور احمدى هر دعائى كه از درگاه رب العزه جل جلاله مسئلت مينمود بشرف اجابت اقتران مىيافت ، و او را دو پسر بود ، بقول مؤلف روضهء الصفا و خلاصة الاخبار پسر هشتم او عبد اللّه پدر خاتم الانبياء است و عبد المطلب نذر كرده بود كه چون دهندهء بيمنت ده پسر به او كرامت نمايد اعز اولاد خود را در راه خدا قربان كند . چون از درگاه خداوندى بدين عطيه فايز گرديد خواست به نذر خود وفا كند ، در ميان فرزندان قرعه زد . قرعه اختيار بنام عبد اللّه افتاد عبد اللّه از اين اشارت با بشارت مستبشر گشته تقدير الهى را گردن انقياد نهاد و عبد المطلب از انقياد او و رضاى والد عالى نژاد مسرور گشته باتفاق پسر روى بقربانگاه آورد . قريش خبردار شده از عقب رفته او را از اين امر مانع آمدند . در اين باب از رأى كاهنه كه در آن عصر از اقران منفرد بود استطلاع نمودند ، آن كاهنه بسوى فديه راهنمائى كرد و قرار داد كه بعدد اولاد ده شتر فديه عبد اللّه داده ميانه شتر و او قرعه زنند اگر بنام عبد اللّه برآيد ده ده شتر افزايند و قرعه زنند تا وقتى كه قرعه بر شتر افتد . عبد المطلب بر اين منوال عمل مينمود و قرعه بنام عبد اللّه ميآمد . چون عدد شتران به صد رسيد بارى سبحانه و تعالى فديه پذيرفته و قرعه بر شتر افتاد چند مرتبه تكرار يافت تا عبد اللّه را تشفى حاصل شد ، صد شتر قربان نمود و از آنجاست كه فديه كامله است حضرت خير البشر به صد شتر قرار يافت و كلام درر نظام حضرت خير الانام كه ميفرمودند انا ابن الذبيحين اشاره بعبد اللّه و اسمعيل است . چنانچه در كتب تواريخ مسطور است شعشعه نور احمدى و انوار خورشيد آثار محمدى از جبين مبين عبد اللّه در لمعان بود و احبار يهود چند مرتبه از غايت حقد و حسد قصد او نمودند و او هر مرتبه از جنود غيبى معاونت يافته ضرر اعدا از او كفايت ميشد و از شعشعهء ظهور آن نور جميع خاتونان قريش شيفتهء جمال خورشيد مثالش گشته به ترويج او رغبت مينمودند و آن عطيه نصيب آمنه بنت وهب گرديد و شجرهء آمالش بثمرهء مراد بارور گشت در عام الفيل حضرت خاتم الانبياء از آن مخدرهء كبرى بوجود آمده عالم ظلمانى از شعشعهء جمال جهان آرايش روشنى پذيرفت . بسى از امور عجيبه و اشارات خفيه و خوارق عادات در مدت حمل و حين ولادت